تبليغاتX
نرگسانه


نرگسانه

فقط قراره جای حرفای دلم باشه...




لطفا برای شادی روح پسر دایی عزیزم یه فاتحه بخونین و دعا کنین خدا به خانوادش صبر بده...






نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:0 توسط نرگس خانوم| |




اینک ای خدای من!

با افقار خویش بسوی تو آمده ام، با کوله بار نیازمندی ام به سمت آستان تو راه افتاده ام، امّا با این کوله بار تهی چگونه می توان به بارگاه تو رسید؟
با این بال بال شکسته چگونه می توان تا عرش تو پرید؟
چگونه می توانم از حال و روزم به تو شکایت کنم، در این حال که هیچ چیز از تو پوشیده نیست...
چگونه ممکن است نومیدم کنی و بنای آرمان ها و آرزوهایم را ویران سازی در این حال که حاجتمندانه به درگاه تو روی کرده ام؟
چگونه ممکن است که تو خوبم نکنی وقتی که شفا در دستهای توست و خوبی متّکی به تو؟

خدای من!

تو چقدر به من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و با این همه زشتی کردار که من دارم...

خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو دارم...





ای حرمت مالجآ درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده...





به لطف و عنایت امام رئوف چند روزی برای پابوس آقا میرم مشهد...

حلال کنین.
به یاد همتون هستم...
شما هم برامون دعا کنین...


نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:11 توسط نرگس خانوم| |



قامت دامادي مولا تماشا دارد امشب...

او چه کم دارد عروسي مثل زهرا دارد امشب...




سالروز زیباترین و مقدّس ترين پيوند هستي مبارکباد.




بر اوج محبت علي اوجي نيست

در بحر بجز کرامتش موجي نيست

در کل ممالک و مذاهب به جهان

مانند علي و فاطمه زوجي نيست




التماس دعا


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:34 توسط نرگس خانوم| |


عجب بارونی میاد...




*** پسر داییم تصادف کرده و الان توی کماست.

ازتون خواهش میکنم خیلی براش دعا کنین...



* قرارمون سر جاشه...

هنوزم میخوام برام دعا کنین...





نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:5 توسط نرگس خانوم| |


امشب یه اتفاق خیلی بد افتاد...

خیلی بد...

شایدم خدا اینجوری قراره کمکم کنه...

نمیدونم...

فقط ازتون میخوام دعام کنین...



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:37 توسط نرگس خانوم| |



    الهی و ربّی

                                 من لی غیرک...







پی نوشت:


1) از امروز تصمیم به تحوّل گرفتم...


2) خدا زمین را مدّور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصوّر می کنی به آخر دنیا رسیده ای درست در نقطه آغاز هستی...



نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:51 توسط نرگس خانوم| |







مظهر لطف و عطای کبریا دارد رضا

جان به قربان رضا جود و سخا دارد رضا

 

 

آب سقاخانه را زائر تبرک می برد

بهتر و بالاتر از آب بقا دارد رضا

 

 

ناامید از هرکجا باشی ضریحش را بگیر

تا که معلومت شود این جا چه ها دارد رضا

 

 

مشکل دنیا و عقبی را رضا حل می کند

شیعه می داند که دست مرتضی دارد رضا

 




السلام علیک یا علیّ بن موسی الرّضا...

اشهد انّک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة...



این چه ظلمی است که برتو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از ورای صدها سال وقتی در کنار ضریح عشق آفرینت زانو می زنیم باید شهادت دهیم که تو اقامه نماز کرده ای و ایتاء زکات!
باید شهادت دهیم که تو آمر به معروف و ناهی از منکر بودی...!
این چه شهادتی است که مظلومیت تو در آن موج می زند...!
مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟
مگر نه معروف رضای تو بود و منکر خشم و غضب تو؟
پس چیست راز این گونه سلام گفتن بر تو؟

توان گشودن این راز در دست های ما نیست...

اما پیداست هم که این راز تنها راز تو نیست ، راز پدران توست و راز فرزندان تو...
سرچشمه ی این راز زلال در محراب مظلومیت علی (ع) است ، آنجا که شهادتش مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وا می دارد که مگر علی نماز می خواند...؟

دشمن با شما آل الله چه کرده است؟

چه تصویری از شما در ذهن عالمیان کشیده است که ما شیعیان هم از ورای صدها سال باید به نماز خواندن و زکات دادن شما گواهی دهیم؟



عشق ما به این خاک تنها از این روست که تو در آن رمیده ای و پیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی از این جهت که رایحه ی شوق آفرین تو در آن می پیچد...



خدا ظهور قائمتان را نزدیک فرماید تا زخم کهنه ی این سالها را مرهم و درمانی جانانه باشد.

ان شاءالله!




**خدا کند تو بیایی

سید مهدی شجاعی





میلاد شمس الشّموس،سلطان توس،علیّ ابن موسی الرّضا (ع) مبارک

 




پی نوشت:
پخش زنده از حرم مطهر رضوی (مخصوص اونا که سرعت اینترنتشون مث من بیچاره نیست!):

http://www.razavi.tv/index.htm


التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:19 توسط نرگس خانوم| |


عکس کاملا تزیینی است!!




سلام علیکم و رحمه الله!!

احوال شما؟

ما کم پیدا هستیم... شما دیگه چرا؟

حالا ما تلفن نداریم دلیل نمیشه شما بهمون زنگ نزنین که....!



میگم من که دور از جون جمع بعد دانشگاه جنازه ام میرسه خونه...

دل و دماغ هیچ کاریم ندارم...

( میدونین چند روزه حال ندارم برم حموم؟؟!!!!!!!!!!!)

اصلا چطوره اینجا رو تعطیل کنم...؟

یا تغییر کاربری بدم بزنم تو یه کار نون و آبدار؟؟


خلاصه اینکه نگارنده ی سطور این وبلاگ پرطرفدار دچار بی انگیزگی مفرط گردیده...

از یابنده تقاضا میشود در اسرع وقت ایشان را در زنده نگاه داشتن نام و یاد این مکان مقدس تشویق نموده مژدگانی دریافت نمایید...


خداوند توفیقات ما را افزون گرداند ان شاءالله!


نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:29 توسط نرگس خانوم| |


اندر توصیف سرعت بالای(!) اینترنت در کشور...





بدون شرح....



نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:51 توسط نرگس خانوم| |



نمینویسم....

نمیخوام یا نمیتونم یا نمیدونم چی بنویسم... زیاد فرق نمیکنه...

اصل موضوع اینه که حوصلم کم شده...

حالا چی شده که الان با این حال سرماخورده و خسته نشستم دارم دو کلمه مینویسم خدا میدونه...

شاید بخاطر اتفاقات خوب این هفته بوده...



خبر جدید اینکه دانشگاه بسلامتی باز شد و خیل عظیم مشتاقان تنبل بالاخره مجبور شدن لای چشماشون رو اول صبح باز نگه دارن...

دوباره مشکلات من با تاکسی و اوتوبوس و اینام شروع شد...!




محض تنوع این دو تا عکسم ببینین:







این محصولات مخصوص افرادی ساخته شده که از تنهایی رنج میبرن و عقده اینو دارن که کسی بغلشون کنه یا سر بذارن رو پاش...!!!




نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:36 توسط نرگس خانوم| |


Design By : Night Skin